چشمهایش

چشم‌هایش (معرفی و خرید کتاب)

چشم‌هایش را می‌توان یکی از آثار محبوب و پرطرفدار ادبیات فارسی ایران دانست که توسط بزرگ علوی نوشته شده است. کمتر اهل مطالعه‌ای را در بین ایرانیان می‌توان یافت که چشم‌هایش در لیست کتاب‌های خوانده شده او نباشد. نکته قابل توجه چشمهایش این است که باتوجه به زمان نوشتن آن که چیزی حدود ۶۸ سال پیش است، اما همچنان یکی از آثار پرفروش رمان فارسی است. تیم نوین‌پروژه این کتاب را بعنوان یکی از کتاب‌های محبوب فارسی به شما مخاطبین عزیز پیشنهاد می‌کند.

از چشمهایش بیشتر بدانیم…

داستان چشمهایش مربوط به سال‌های حکومت رضا شاه است و شخصیت‌های اصلی آن استاد ماکان نقاش (مبارز سیاسی علیه دیکتاتوری حاکم)، زنی بنام فرنگیس و ناظمی هستند که که یکی از دوستداران شخصیت و آثار استاد ماکان است. گروهی بر این عقیده هستند که بزرگ علوی شخصیت استاد ماکان را از کمال‌الملک الهام گرفته است. داستان این کتاب در واقع با مرگ مشکوک استاد ماکان در تبعید شکل می‌گیرد و شاید بتوان به نوعی آن را یک رمان پلیسی نیز دانست. یکی از آثار خاص استاد ماکان تابلویی است با نام چشمهایش که آقای ناظم حدس می‌زند راز مرگ استاد ماکان در آن نهفته باشد. بنابراین تصمیم می‌گیرد تا با پیدا کردن زنی که تصویر چشم‌ها به او تعلق دارد، راز قتل استاد را کشف کند.

خلاصه داستان

آقای ناظم پس از پیدا کردن زنی که تابلوی چشمهایش از روی او کشیده شده بود، در منزل وی به پای صحبت‌هایش نشست. زن به او می‌گوید که دختری از یک خانواده ثروتمند و تا حدود زیادی شناخته شده بوده است و بدلیل زیبایی ظاهری مورد توجه مردان زیادی قرار می‌گرفته اما وی به آنها توجهی نداشته است. اما در این میان فرنگیس با استاد ماکان آشنا شده (استاد ماکان بعنوان استاد به فرنگیس نقاشی یاد می‌دهد) و از عدم توجه استاد به زیبایی خود متعجب می‌شود.

همچنین بخوانید
رمان ابله (معرفی و خرید کتاب)

چشم‌هایش

درنهایت استاد پس از سال‌ها مبارزه با سیستم حاکم بر جامعه توسط شهربانی دستگیر می‌شود و فرنگیس با قبول ازدواج با رئیس شهربانی از قتل استاد جلوگیری می‌کند اما استاد تا آخر عمر خود در تبعید متوجه این فداکاری نمی‌شود…

درباره بزرگ علوی

بزرگ علوی در سال ۱۲۸۲ در خانواده‌ای روشنفکر و سرشناس متولد شد (پدربزرگش از اولین نمایندگان وارد شده به مجلس و مادرش نیز نوه‌ای آیت‌الله طباطبایی بود). وی در ۱۸ سالگی به آلمان سفر کرد و تحصیلات دانشگاهی خود را در آن کشور ادامه داد و پس از پایان تحصیلات به کشور بازگشت و در گروه مارکسیستی تقی ارانی عضو شد.

بخشی از کتاب چشم‌هایش…

((برای بالا رفتن از نردبان بلند هنر، سر نترس و پشتکار لازم بود که من در خود سراغ نداشتم. نمیتوانستم ساعت ها، ماه ها، سال ها بنشینم و سر چیزی که مایل بودم با رنگ و خط به صورت انسان فهم درآورم، کار کنم. این حوصله به من داده نشده بود. من همیشه راه سهلتر را انتخاب میکردم. دیگران با ثبات بودند و من این را میفهمیدم. به خودم صدمه میرساندم، کار هم میکردم، اما بلاخره نا تمام میماند. تفریح و سرگرمی بر من غلبه داشت و مرا به عالم دمدمی می انداخت)).

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است

× برای درج دیدگاه باید وارد شوید